1- تابلوي بالا “قرباني ابراهيم” از رامبراند است.
2- تورات، سفر پیدایش، باب22:
“واقع شد بعد از این ایام که خدا ابراهیم را امتحان کرده بدو گفت: ای ابراهیم. عرض کرد: لبیک. گفت اکنون پسر خود را که یگانه توست و او را دوست می داری را بردار و بر زمین موریا برو و او را در آنجا بر یکی از کوه هایی که به تو نشان میدهم برای قربانی سوختنی بگذران…و ابراهیم دست خود را دراز کرده کارد را گرفت تا پسر خویش را ذبح نماید. در حال فرشته خداوند از آسمان وی را ندا در داد و گفت:… دست خود را بر پسر دراز مکن و بدو هیچ مکن زیرا که اكنون دانستم که تو از خدا می ترسی چون که پسر یگانه خود را از من دریغ نداشتی… بار دیگر فرشته خداوند به ابراهیم از آسمان ندا در داد و گفت: خداوند می گوید به ذات خود قسم می خورم چون که این کار را کردی و پسر یگانه خود را دریغ نداشتی هر آینه ترا برکت دهم …”
3- در زبان عربي گاهي در انتهاي كلام ، براي گفتن جان مايه ، ختم كلام ، جايي كه ديگر راهي نيست و همه آنچه كه گفتهايم تام و تمام بوده و كار ديگري از دست بيش از اين گفتن بر نميآمده ، ميگويند خٍلاص (به كسر خ). يك جور خوبي هم ميگويند. بعد انگار يك جور شيدايي باشد توي اين كلمه ؛ يك جور شيفتگي ديوانهوار و ديوانهبار ، ميريزد از همين خٍلاص. انگار دم گلوي يك آدم عاشق چاقو گذاشته باشند و بعد بگويند خٍلاص و كارد را بكشند ، خٍلاص عربي در زبان پارسي معني “رستگاري” ميدهد.
4- زياد شنيده بودم از ساز و آواز و تصنيفهاي بزرگداشت پرویز مشکاتیان ، نشنيده بودمشان تا همين چند روز پيش كه نسيم لينك هر چهارترك را گذاشت ،از “چشم مست میگونت” كه به قول سركار خانم لحظه قابليت مردن ، جان دادن ، دارد تا جايي كه ياد ميكند از آنكه زما وقت سفر ياد نكرد؛ تا صداي ريز و تيز و دندانه دندانه سنتور ترك سوم. دانلود.
5- حالا دیدار ما به نمیدانم آن کجای فراموشی
دیدار ما اصلا به همان حوالی هر چه باداباد
دیدار ما
و دیدار دیگرانی که ما را ندیدهاند.
دیدار ما به همان ساعت معلوم دلنشین
تا دیگر آدمی از یک وداع ساده نگرید.
سيد علي صالحي
6- توي سرم يكي شب به روز ، پيوسته ميگويد خٍلاص دختر جان ، خٍلاص و كارد را ميكشد. رستگاري توي اين يكي نيست ، اين خٍلاص فراموشي ميخواهد.
7- بجز خیال دهان تو نیست در دل تنگ که کس مباد چو من در پی خیال محال
از بديهاي ورد پرس يكي همين است ، نوشته مرتب و منظم را معوج ميكند.
